clear
یا عضویت آسـان بـا
یا ورود آسـان بـا

علائمی که سطح پایین هوش هیجانی را نشان می دهند

علائمی که سطح پایین هوش هیجانی را نشان می دهند
access_time

۱۲ دقیقه

۱,۹۶۹

ارتباطات و مذاکره

درباره نویسنده

موریل ماینگان موریل ماینگان

Muriel Maingnan

مقدمه: جایگاه مربی گری و یا منتورینگ را در سال های اخیر بیشتر از گذشته می بینیم. رهبران برای درک دیگران و تعامل با آنها به مهارت های چندگانه نیاز دارند. هوش هیجانی یکی از این مهارت های چندگانه مدیریت و کار تیمی است. در دوره ای که اساس مدیریت به سمت همدلی (empathy) حرکت می کند، توانایی کسب هوش هیجانی و افزایش آن نیز ضروری به نظر می رسد. با توجه به چالش و شکاف هایی که میان شنیده ها و گفته ها در محیط کار رخ می دهد، به این نتیجه رسیدیم تا راهکارهای خانم موریل مایگنان ویلکنز (Muriel Maingnan Wilkins) را برایتان به اشتراک بگذاریم:

در ده سالی که به عنوان مربی رهبران اجرایی فعالیت داشته ام، هیچ وقت شاهد نبودم که کسی داوطلبانه اعلام کند که نیاز دارد تا روی هوش هیجانی خود کار کند. هنوز هم تعداد کسانی که از آنها شنیده ام که گفته اند، همکارشان به تقویت این هوش نیاز دارند، خیلی کم است. مشکل این است که افرادی که بیشترین نیاز را به تقویت هوش هیجانی دارند، معمولا کسانی هستند که درک حداقلی از این نیاز داشته اند. داده ها نشان می­دهد که هوش هیجانی تمایزدهنده کلیدی افرادی است که بیشترین عملکرد را دارند و دیگر فواید آن هم غیر قابل انکار است. در هر صورت، افرادی هستند که به دنبال این مهارت نبوده اند و یا به قدری منتظر می مانند که زمان آن دیر می شود!

کریج (Craig) (نام واقعی نیست) را به عنوان مثالی در نظر داشته باشید. وی یکی از افرادی هست که برای مربی گری به من مراجعه کرده و پتانسیل و توانایی زیادی را برای پیشبرد اهداف شرکت نشان می دهد. مشکل کریج در انتخاب روشی است که برای رسیدن به نتایج اهداف به کار گرفته است. وقتی از همکارانش، ویژگیهای او را پرسیدم: اینطور جواب دادند: «او مراقب رفتارش نیست و بسیاری از افراد قربانی رفتارش می شوند»،دیدگاه او به انجام پروژه ها یکنواخت نبوده و نتوانسته افراد با استعداد را برانگیخته، حفظ یا نگه داری کند. گزارش های مستقیم نشان می دهد که کریج عمدتا همکاران خود را تحقیر کرده است. مدیر ارشد کریج نیز به رفتارهایی مانند بی صبری و تمایل کریج به تخریب همکاران هم سطح اشاره کرده است. وقتی من این موضوع را با کریج درمیان گذاشتم، او ابتدا این موضوع را نپذیرفت و اعتقاد داشت که من درک اشتباهی از شنیده ها داشته ام. عدم خودآگاهی یا عدم همدلی او نشانه های بارز کمبود هوش هیجانی او بودند. در ادامه به برخی از این نشانه ها اشاره می شود که در این مواقع باید روی هوش هیجانی خود کار کنید:

  • اغلب احساس می کنید که دیگران منظور شما را نمی فهمند و ناراحت و عصبانی می شوید.
  • از اینکه افراد به نظرات و یا شوخی های شما حساس هستند، متعجب می شوید و یا فکر می کنید واکنش زیادی را نشان می دهند.
  • فکر می کنید که نسبت به علاقه به کار، بیش از اندازه مبالغه صورت گرفته است.
  • از ابتدا نظرهای خود را با قاطعیت می گویید و از آنها به شدت دفاع می کنید.
  • به اندازه ای که خودتان را در سطح بالایی از توقعات نگه می دارید، دیگران را نیز در این سطح از انتظارات قرار می دهید.
  • در بسیاری از مشکلات تیمی، همیشه عده ای را سرزنش می کنید.
  • برایتان آزار دهنده می شود، وقتی دیگران انتظار دارند تا آنها را درک کنید.

اگر موارد بالا را در خودتان می بینید، چه کاری باید انجام دهید؟

چهار استراتژی را در ادامه  برای حل این موضوع توضیح می دهیم:

بازخورد بگیرید. مساله ای را که نمی دانید، نمی توانید حل کنید. یکی از عناصر اصلی هوش هیجانی، خود-آگاهی است- و خودآگاهی این توانایی را به شما می دهد تا رفتارهای خود را در لحظه انجام تشخیص داده و با آگاهی انجام دهید. چه اینکه در ارزیابی 360 شرکت کنید یا صرفا از چند نفری که رفتار شما را مشاهده می کنند، بپرسید، این مرحله برای افزایش درک شما از بایدها و نبایدهایی که انجام می دهید، ضروری است. تنها به دنبال بهانه هایی برای رفتار خود نباشید. زیرا منجر به شکست در هدفتان می شود. به جای اینکار، به بازخورد گوش دهید، سعی کنید آن را بفهمید و انجام دهید. اوایل وقتی کریج دیدگاه های دیگران را می شنید، موضوع تدافعی می گرفت. اما زمانی که نقش بازخورد را پذیرفت، تغییرجهت داد و برای تغییر در رفتار خود اراده کرد.

از شکاف میان قصد و اثر آگاه باشید. کسانی که هوش هیجانی پایینی دارند، اغلب تاثیرات منفی حرف ها و رفتارهای خود نسبت به دیگران را نادیده می گیرند. این افراد شکاف میان منظور خود و صحبت هایی که دیگران درک می کنند را نادیده می گیرند. در ادامه مثال های متدوالی که این شکاف را نشان می دهید می بینیم:

آنچه که شما می گویید: در پایان روز کاری، باید همه کارها به طور کامل انجام شود.

آنچه که دیگران درک می کنند: همه دقتم را باید برای نتایج صرف کنم، و حتی اگر در این مسیر افرادی اذیت هم شدند، به کار خود ادامه می دهم.

آنچه شما می گویید: اگر من آن را بفهمم، دیگران هم می فهمند.

آنچه که دیگران درک می کنند: به اندازه کافی باهوش نیستم.

آنچه شما می گویید: نمی دانم مشکل و مساله اصلی چیست؟

آنچه دیگران درک می کنند: برایم اهمیتی ندارد که چه احساسی دارید.

بدون در نظر گرفتن منظورتان، در مورد بار معنایی کلمات و اثری که بر دیگران می گذارد و اینکه چطور می خواهید تا آنها برداشت کنند، فکر کنید. کریج نسب به گفته های خود که دیگران را آزرده می ساخت، دقت نمی کرد، اما دیگر به اثر کلماتی که به کار می برد، دقت می کرد. قبل از شروع هر جلسه ای، دقایقی را با خود صحبت می کرد. از خود این سوالات را می پرسید: چه تاثیری می خواهم روی دیگران داشته باشم؟ در پایان جلسه به چه روشی از افراد می خواهم تا منظورم را درک کنند؟ چطور باید پیام خود را قالب بندی کنم تا منظورم را برساند؟

صحبت های خود و دیگران را قطع نکنید (مانند دکمه توقف (pause)عمل کنید). داشتن هوش هیجانی بالا به این معنی است که به جای اینکه تنها واکنش صرف داشته باشید، می توانید واکنش خود را نسبت به موقعیت ها انتخاب کنید. برای مثال کریج عادت داشت که صحبت ها و ایده های دیگران را نصفه و نیمه قطع کند. دلیل این واکنش رفتاری کریج به خاطر عدم کنترل او نسبت به بحث و یا ترس از اتلاف وقت بود. به همین خاطر با تغییر رفتار تلاش کرد تا قبل از هر واکنشی به مانند دکمه توقف، این رفتار را اصلاح کند. دو توقف مهمی که باید انجام دهیم: 1) وقتی به خودمان گوش می دهیم 2) وقتی به دیگران گوش می دهیم.

وقتی به خودمان گوش می دهیم: وقتی کریج در بحث ها عصبانی و یا بی قرار به نظر می رسید، فشاری را در قفسه سینه و فک خود احساس می کرد. با تشخیص این علائم فیزیکی، دیگر می دانست که در این زمان باید خودش را کنترل کند. در نتیجه با تشخیص آنها کریج می دانست که چه زمانی باید از واکنش دوری کند و مواظب تخریب دیگران باشد.

وقتی به دیگران گوش می دهیم: گوش دادن به این معنی است که به دیگران کمک کنیم تا منظورشان را بهتر به ما منتقل کنند (حتی اگر با آنها موافق نباشیم). وقفه در واکنش در زمانی که دیگران صحبت می کنند باعث می شود تا این فرصت را به آنها بدهیم تا ایده های خود را قبل از اینکه حرفشان قطع شود، مطرح کنند.

خود را جای دیگران بگذارید. اغلب افراد به شما می گویند که خودتان را جای آنها بگذارید تا همدلی تان که یکی از عناصر هوش هیجانی است، افزایش یابد، اما شما نمی توانید احساس خود را نادیده بگیرید. شما باید هر دو جنبه را ببینید، هم برنامه کاری خود را بدانید و هم موقعیت طرف مقابل را درک کنید. کریج دیدگاه خود را به این شکل تغییر داد: «این موارد نگرانی های من هستند و من دغدغه هایم را می گویم، اما می خواهم نگرانی و دغدغه شما را هم بشنوم» 

تقویت هوش هیجانی نیازمند تعهد، نظم و اعتقاد هوشمندانه به ارزش آن است. با اختصاص زمان می توانیم نتایج خوبی را بگیریم و برای کسب این توانایی شانس به دست آوردن آن را افزایش دهیم. همچنین برای سنجش وضعیت هوش هیجانی خود می توانید از تست روانشناختی هوش هیجانی بار آن در وب سایت تلنت یاب استفاده کنید. 

             برای شروع آزمون اینجا کلیک نمایید             

منبع: HBR.org

 

برچسب ها:

ارسال نظر

نویسنده ی کاربوم باشید

کاربوم برای متخصصینی که اهل نوشتن و ترجمه هستند پنل مستقل طراحی کرده است، برای انتشار نوشته هایتان در کاربوم اطلاعات زیر را کامل کنید